سلام
مطلب قبلی را خوانديد؟ اگر نه اول آن را بخوانيد .
چند روز قبل اتفاقی افتاد. البته يکی از اساتيد می گفت چيزی که حادث می شود و دليل آن مشخص هست يعنی دارای علت هست چطور نام آن را اتفاق می گذاريم ؟
به هر حال با اصطلاح عاميانه هم بگويم اتفاقی افتاد و آن اينکه يکی از همکاران خوبمان (جناب آقای خادمی) در تردد از خيابان به داخل گودالی سقوط کرد که هيچگونه مانعی در کنار آن نبود.
البته اون حق نداشت داخل گودالی سقوط کند که متخصصين تيز هوش و با استعداد آن را برای توسعه و آبادانی شهر و برای آسايش مردم ايجاد کرده بودند.
لزومی ندارد که در شهری با اين همه آدم بينا فردی نابينا بخواهد زندگی کند و لااقل اگر اجازه زندگی پيدا کرد ديگر حق نداشت مزاحمت و دردسر برای ديگران و زحمتکشان آبادانی ايجاد کند.
نميشه با اين همه مشکلات برای هر حفاری و نصب داربست در خيابان ها چشمی برايش گذاشت.
نا گفته نماند که تصميم داشتم عکسی از گودال را در اختيار تان بگذارم که نشد .
ولی هر روز در خيابان ها شاهد آن هستيد.
فقط به اطلاع پيمانکاران و کارفرمايان و ناظران محترم برسانم که تا اين همکار ما درمان نشده در مسير بيمارستان های شهر حفاری نکنيد چون همسرش که اين روز ها مجبور است به بيمارستان برود از بد شانسی شما نابيناست .