آموزش و پرورشي موفق است كه همه كودكان را مورد توجه قرار دهد. ......                                                                                        همه كودكان با هم متفاوتند


آموزش وپرورش ویژه

بزرگنمایی صفحه 

( 4x 3x 2.5x 2x 1.5x 1x )  

دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦

يک روز برفی

سلام

يكي از ويژگي انسانها زندگي اجتماعي است . به همين دليل هميشه آدمها به دنبال بهانه اي (فرصت) مي گردند تا بتوانند با هم ارتباط بر قرار كنند.

ولي همين انسان با تنيدن تار تكنولوژي (زندگي ماشيني) به دور خود از زندگي اجتماعي هر روز دور تر مي شود.

برف هم بهانه خوبي براي ارتباطات اجتماعي ميباشد ، زيرا آدمها را به ذوق و شوق مي آورد  كودكان ، نه حتي بزرگترها را به وجد مي آورد.

ديشب  شهرمان بعد از چندين سال بارش برف را تجربه كرد.

با اينكه گاز شهرمان به  قدري كاهش فشار داشت كه در برخي منازل قطع و بعضيها هم كه گاز داشتند به دليل كم فشار بودنش توان گرم كردن ترموكوپل بخاري را هم نداشت .

با اين وضع صبح امروز شاهد بودم كه افرادي كه در يك آپارتمان و يا محله با هم زندگي مي كردند و شايد به دليل مشغله و يا ... هم ديگر را نمي شناختند و از شغل همديگر خبري نداشتند با ديدن برف گلوله هاي برفي را بهانه اي براي آشنايي مي كردند و براي ساختن آدم برفي از هم ديگر كمك مي خواستند.

بسيار جالب بود زن و مرد ، پير و جوان ، دختر و پسر تمرين كودكي مي كردند.

وقتي از خيابان عبور مي كني  و گلوله هاي برف با باري از عاطفه و محبت بسمت تو مي آيند تازه متوجه انسانهاي ديگري مي شوي كه در كنارت هستند ولي هرگز نمي ديدي ، شايد سلام مي كردند و تو نمي شنيدي و نمي ديدي و يا سلام مي كردند ولي به اندازه اين گلوله هاي برف شادي و عشق و محبت به همراه نداشتند.

مادر بزرگ ها و پدر بزرگها  مي گفتند آب روشني است ولي اين آب منجمد شده زيباي هندسي (برف) چه غوغايي مي كند.

اي كاش مي شد به جاي تعطيل كردن مدرسه ها بچه ها به مدرسه مي رفتند ولي در كلاس آزاد (حياط مدرسه).

معلم و بچه ها با هم در حياط مدرسه با گلوله هاي برف به همديگر محبت مي كردند و

 زمين مي خوردند و مي خنديدند ،

 دستها يخ مي كرد و دلها گرماي محبت را حس مي كرد ،

 گوشها سرخ مي شد و دلها سبز ،

سرها با گلوله هاي برف سياهي مي رفت تا چشمها برق زند ،

و پاها ليز مي خورد تا اراده ها نلرزد.

چه لذتي داشت كه

 بچه ها مي ديدند فرش زمين شدن معاون و ناظم مقتدر شان را ،

و براي مدير مدرسه شان به نمايش مي گذاشتند كه پايان عمر شيشه در و پنجره مدرسه مي ارزد به لحظه اي از شادي دانش آموزانش ،

چقدر زيبا بود كه

براي به خاطر سپردن فرمول سرعت شتابدار، گلوله برفي را با سرعت معيني نثار دبير فيزيك و علوم شان مي كردند ،

و به توان مي رساندند تعداد گلوله هاي تقديمي به معلم رياضي شان را بدون محاسبات مداد و كاغذي ،

و چه شيرين بود كه

به معلم پرورشي شان مي گفتند كه چه خوب قدر نعمت خدا را مي دانند و ذره اي از آن را هدر نمي دهند و همه را گلوله گلوله نثارش مي كردند،

و براي معلم قرآن شان با صوت دل نشين زمزمه مي كردند آيه  (لا يكلف الله نفسا الي وسعها ) و به جاي او هم تلاوت مي كردند ( والله مع الصابرين) را ،

چه دلنشين بود كه

به معلم فلسفه  و منطق مي آموختند كه فلسفه و منطق را مي توان لمس كرد خيلي انتزاعي نيست.

به معلم هنر هم به جاي سياه مشق ، مشق سفيد تحويل مي دادند.

و چه غرورانه بود كه

به معلم ادبيات مي گفتند كه در سختي ها و دردها بهتر مي توان سرود تا در مستي  و شادي .

و معلم تاريخ بجاي بيان وقايع تاريخي بخشي از واقعه مي شد.

و چه حيرت آور بود كه

به نمايش مي گذاشتن مهارت كار با چكش و هماهنگي چشم و دست را براي معلم حرفه و فن .

ونشان مي دادن نشانه گيري و هدف زدن را براي معلم آمادگي دفاعی .

وبراي معلم ورزش هم يادآوري مي كردند هر گردي توپ و تو خالی نيست.

چه پايان خوبي داشت كه

به خدمتگزار مدرسه هم نشان مي دادند كه در سختي ها يار و ياورش هستند.

 

نظرات و پيشنهاد هاي شما به من كمك خواهد كرد

 

بالاي صفحه

 

لنگر


خانه
آرشيو
پست الكترونيك

دریافت ذره بین



لینگ دوستان


سازمان آموزش و پرورش استثنايي


آموزش و پرورش فراگير


آموزش و پرورش استثنایی مازندران


آموزش و پرورش استثنايي ايلام


روز+نامه


ناشنوایان مازندران


مجتمع آموزشي امام رضا(ع) قائمشهر


آموزگار ناشنوايان


مركز آموزشي نصرت نوشهر


مجتمع آموزشی قدس بهشهر


مجتمع آموزشی خاطره رامش بابل


مادر سپید


ارتباطي


لنگر


دکتر محمد کمالی


آموزش وپرورش استثنایی گلستان



اسلايدها

 توانمندي کارکنان - اتلاف و اسراف کارو راه حل آن - عشق ورزيدن

آلبوم آثار هنري دانش آموزان