سلام
مادر روشندل مطلبی در ۱۷ اردبيهشت نوشته که به بهانه آن ...
از اينكه بعضي از كودكان براحتي نمي توانند آموزش ببينند ، همه متأسف ميشويم .
البته اين موضوع براي پدر و مادر كودك دردناك است . اين يك واقعيت انكارناپذير است كه برای
يادگيري بايد عواملي چون آمادگي قبلي ذهني ـ رواني ، برخورداري از حواس ، تمرين ،.. براي
كودكان فراهم شود . اگر چه براي كودكان عادي عموماً چنين شرايطي بطور اتوماتيك فراهم ميگردد .
ولي براي آندسته از كودكاني كه دچار مشكلات شناختي و ذهني و يا در يكي از حواس اختلال دارند ،
در امر يادگيري با مشكلات جدي روبرو خواهند بود . آسيبهاي بينايي برحسب سن وقوع نابينايي ،
چگونگي ايجاد نابينايي و نيز شدت اين نارسايي هر كدام ممكن است باعث ضعف اساسي در فرآيند
يادگيري كودك شود . تحرك و جهت يابي نقطه ثقل اساس جريان آموزشي براي يك كودك نابيناست و
نقش مهمي در سازگاري اجتماعي وعاطفي ايفا مي كند . چنانچه اين وضعيت در سنين قبل از
آموزشهاي پيشدبستاني براي كودك نابينا فراهم نشود و امكان دسترسي به محيط اطراف در مراحل
رشد وجود نداشته باشد و هر چه بيشتر بر گسترهي اين محدوديت تقويت گردد ، بايد پذيرفت بخش
مهمي از تجربيات كودك دريافت نخواهد شد . و اصولاً او وضعيت ارتباط خود با محيط خودش را در
نمييابد و در آينده با مفاهيمي روبرو خواهد شد كه در ساختار شناختي او خالي از ادراك است .
لذا كودك در مراحل رشد در برخورد با پديدهها فاقد قابليت مفهوم سازي شده ، كه فقدان اين
تجربيات سالهاي بعدی دوران كودكي بخصوص سالهاي آغاز مدرسه را تحت تأثير قرار خواهد داد .
بويژه اينكه اگر كودكي عليرغم داشتن نقص بينايي ، دچار محدوديتهاي ذهني نيز باشد ، حقيقتاً
بعلت دامنهي پيچيدگي ويژگيهاي كودك كه منحصر بفرد خواهد بود ، امر آموزش و يادگيري را با
مشكل جدي مواجه خواهد كرد .
با تستهاي رايج و متعارف به تنهايي نميشود ، ظرفيت هوشي و توان ذهني كودك نابينا را ثبت
نمود . براي اين كودكان معمولاً توصيه ميشود كه آموزشهاي مقدماتي را در كلاسهاي ويژه طی
نمايند تاعملكرد ذهني كودك از طريق برنامههاي آموزشي و افزايش مهارتها درحوزههاي زباني و
شناختي و ... تبيين كرد .
با اين همه نکات ذيل هم قابل ذکر است که :
ü همه جامعه و همه مسؤولان نسبت به همه كودكان مسؤولند .
ü كودكان استثنايي حق دارند از آموزش و پرورش بهرهمند شوند .
ü مشكلات هر كودكي تا كودك ديگر با هم فرق دارند . بايد راههاي جديدي را
جستجو كرد .
ü ما بايد كودكانمان را آنگونه كه هستند بپذيريم نه آنگونه كه مي خواهيم .
ü آموزش كودكان استثنايي در مدارس با حمايت والدين آنها امكانپذير است .
ü با اعتماد به تخصص و قابليت هاي مشاوران و معلمان ، زمينههاي رشد و
پيشرفت فرزندمان را فراهم كنيم و باور كنيم آنها سعي ميكنند بر حسب
وظايف حرفهاي و انساني خود ، همواره در تلاشند .
ü اساس فعاليت مركز آموزشي و مجموعه نيروهاي آن و والدين در حوزه
كودكان استثنايي ، انجام تعهد و عمل به تكليف است و بدون اينكه نتيجه
ما را نگران كند .
ü از اينكه كودك استثنايي ما در نهايت اگر خوب ياد نميگيرد ، شايد توان ذهني و دريافتی
او همين مقدار است .
ü هيچ معلمي دوست ندارد كودكي كه در كلاس اوست ، ياد نگيرد و ناتوان باشد
و شاهد ناتواني او باشد .
ü و اين را بپذيريم كه : همانطوريكه همه كودكان نميتوانند در مدرسه عادي درس
بخوانند ، همه كودكان استثنايي نيز ممكن است در مدارس استثنايي نتوانند
آموزش ببينند ، لذا جلب امكانات ساير نهادها و سازمانهای حمايتي مهم
شمرده ميشود .
اهميت در اين جاست كه نيازهاي كودكان ما كدام است و چگونه نيازهاي آنان
را برآورده ميسازيم . در خانه ، مدرسه ، كوچه ، جامعه و .....